تبليغاتX
زيبا سرا

زيبا سرا

گفتمانهای زیبا





Powered by WebGozar

سلام

يه سؤال از همه هموطنان عزيزي دارم که سينه شون به عشق ايران مي طپه
و روي سربلندي ميهن تعصب دارن .....
آيا حتما بايد همون چيزهايي که تا به حال ذهن ما رو ازش پر کردن .... تا جايي
که اونا رو پيش فرض ذهنمون کرديم ، يا شايد بهتره بگم کردند ..... رو اساس مشروعيت يک نظام بدونيم ....؟/؟/؟

آيا فکر نمي کنين بايد يه کم به خودمون بياييم و احساس شخصيت کنيم و بدونيم که خيلي از موضعگيري هامون ، ناشي از شستشوي مغزي برگرفته از تبليغات و هياهو هاي گوش خراش و کر و کور کننده زرسالارهاي قدرت طلبيه که ذره يي به فکر ما و ديگران نيستن .....؟
فکر نمي کنين بايد به اين شيوه هاي مشروعيت ساختگي .... که خيلي هم رنگ و لعاب بشردوستانه و به ظاهر منطقي بهشون دادن ، شک کرد و اونها رو روي خود غربيا اول آزمود ....؟
چرا ما بايد موش آزمايشگاههاي قدرت طلب غرب بشيم ....؟
و اونها با همه توانشون به افزايش قدرت سياسي و اقتصادي و نظامي شون ادامه بدن و ما فريفته تبليغات صد من يه غازشون بشيم .....؟
چرا ما نبايد از همه راهها براي تقويت خودمون استفاده کنيم ....؟
چرا اجازه ميديم هروقت که دلشون خواست ، و هروقت از افزايش قدرت ما احساس بدي بهشون دست داد ، از نظام مردمي ما ايراد بگيرن و اونو زير سؤال ببرن و به اهداف « خودشون » برسن .....؟
تا کي بايد « حمال علامت سؤالها » يي باشيم که اونها بارمون کردن ....؟
کدوم کشور غربي به اندازه ايران عزيز دليل و مدرک زنده و اساس و پايه براي مشروعيتش داره ....؟

اينهمه شهيد ، مجروح ، معلول ، بيمار شيميايي ، اسير ، خانواده هاي داغدار و گرفتار اونا ، خانواده هايي که بي سامان شدن ، مردمي که به خاطر تلاش همين غربيا براي سرنگون کردن نظام برخاسته از متن مردم بيچاره و ناتوان شدن و هزاران و ميليونها خسارت جسمي ، مالي ، وغيره ......
آيا اينا براي مشروعيت يک نظام کافي نيست ....؟
صرف اينکه بيست و چند سال از برقراري اين نظام گذشته ، ميتونه به اين معني باشه که مشروع نيست ....؟
اينهمه انتخابات ......
اينهمه تظاهرات مردمي ......
اينهمه همکاري مردم با قواي نظامي و امنيتي و حکومتي .....
نديدن همه اينا چي ميتونه باشه ..... جز يه کوري فرهنگي ......؟؟؟؟!!!

آيا واقعا ما در برابر اين خونها و اين خانواده ها هيچ مسؤليتي نداريم جز زير سؤال بردن نظامي که اونا خودشون رو فداش کردن ....؟
آيا ميتونيم به همين راحتي همه اون خونها و فداکاريا رو زير پا بذاريم ......؟؟؟؟!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 7:56  توسط زيبا  | 

آفرينش همه تسبيح خداوند دل است
 
 
 
 
 
دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 7:59  توسط زيبا  | 

سلام

چرا بايد خدا رو مث خودمون بدونيم و صفات خدا رو با صفات خودمون محک بزنيم ....؟
صفات بشري خيلي خيلي محدوده .....
محبتش به ديگران ، همراه احتياج به رابطه با اوناس ....
عشقش همينطور .....
نفرتش از روي خود خواهيه ..... يا اگه براي خدا هم باشه ، يه کمي با خود محوري و خود پسندي هم همراهه ..... مگه اينکه آدم خيلي ديگه معصوم و از خود رسته باشه .....وقتي عصباني ميشه ، احتمال اينکه خطا نکنه خيلي خيلي بعيده ......
وقتي يکيرو دوست ميداره ، همينطور .....
وقتي بخششي ميکنه ، انگيزه هايي دنيايي همراهشه ..... خالص نيست ..... ريا .... خود بزرگ بيني بيجا ..... آينده نگري و منفعت طلبي ..... جلب توجه ..... و غيره و غيره ......

اما خدا که اينطور نيست .....
اگه به عظمت جهان هستي کمي آگاه باشيم ، اونوقت متوجه ميشيم تا چه حد بي وجود و ناچيزيم ......
تمام کره خاکي مث يه ذره غبار در ميون ذرات بسيار زيادي که در هوا معلقن ..... تو فضا معلقه .....
نه اصلا تموم منظومه شمسي مث اون ذره غباره ......
 
ستاره ای به شکل ساعت شنی
شايدم کهکشان راه شيريِ ما ، که خيال مي کنيم خيلي بزرگه .....
به ارقام نجومي توجه کنين .....
چند صد ميليارد سال نوري فاصله مي دونين يعني چي .....؟
اين تازه طبق تعاليم اسلامي ، شايد همه اينا جزو آسمان اول باشن ......
و در وراي اين همه آفرينش بي حساب ، چه فضا و به اصطلاح آسماني هست که اين آسمون دنيا توش مث يه ذره غبار بي ارزشه ....
و اون آسمون تو آسمون بزرگتري که اونو در بر گرفته همینطور .....
تا هفت آسمون .....
حالا اين خدايي که همه اين هستي رو آفريده چه احتياجي ميتونه داشته باشه .....؟
ما اونقد ناسپاسيم و کفران نعمت خدا رو مجاز مي دونيم .... که در مقابل خالق همه اين هستي اظهار وجود مي کنيم .....
اين ديگه از حقارت و رذالت و پستيه ......
کسي که نانجيب بازي در مياره و در برابر خداي هستي با چشمهايي دريده عربده بکشه .... و منم منم کنه .....
اين آدم خيلي بهش لطف کنن ، بندازنش تو جهنم .....
لا اقل يه مدتي گوشمالي بشه ..... تا بعد تخفيف و عفو بهش بخوره و در بياد .....

يه سؤال :
اين خداي بزرگي که تا حدودي تصور حقير ما آفرينشش رو به تصوير خيال کوچيکش کشيد ، چه نيازي داره به اعمال و رفتار هاي ما .... حالا چه خوب .... چه بد ....؟
و چه ضرري متوجه ميشه .....؟

من که خنده م ميگيره از اين حرفا .....
اگه واقعا آدم باشيم ، بايد شب و روز در برابر عظمتش سر به خاک بساييم و حس کنيم تا چه حد کوچيک و حقيريم ......
اما اگه هيچي نبفهميم .....
اونوقت آزاديم هر حرفي رو بزنيم و هر کاري بکنيم ....
اما يادمون نره محدوديم .....يه عمر نامشخص ..... و يه جايي که محکوميم و نمي تونيم از اون خارج بشيم ..... دنيا ....

يادمون باشه آخر و عاقبت کارمون دست همون خداست و بايد جواب همه لحظه هاي عمرمونو بديم ......
شما تا حالا چه کردين .....؟
چند نفر از اعمال و گفته هاي شما هدايت شدن ....؟
چند نفر گمراه شدن .....
چند بار نافرماني اين خداي مهربونو کردين .....؟
چي ميخواهيد جواب بدين ....؟
چي دارين بگين ....؟
منم مث همه شما ..... بايد جواب بدم .....
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 22:20  توسط زيبا  | 

+ نوشته شده در  شنبه دهم دی 1384ساعت 8:46  توسط زيبا  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 0:8  توسط زيبا  | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 0:4  توسط زيبا  | 

 
 
اين دست کوچولو رو ببينين
ببينين چطور داره ستاره ميچينه .....
ما آدما ..... تا يه ذره چيز ياد مي گيريم ، خيال مي کنيم به همه چيز رسيديم ......
يا همه چي در دسترس ماست .....
اين خيالات از چي ميتونه باشه ....؟
جز جهل .....؟!!!!
نه نه ....
جهل نه ....
يعني فقط جهل نه ......
چجوري بگم .....
جهل هست .... اما خودش هم با غرور خيال ميکنه دانشمنده و هيچ هم جاهل نيست .....
 
شايد همون جهل مرکب باشه ....
+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 0:3  توسط زيبا  | 

سال نو مبارک
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 15:35  توسط زيبا  | 

چيزي که قرآن از ما مي خواد ..... توبه نصوحه ...... توبه نصوح ...... توبه نصوح ......

توبه يي که با دلي شکسته و خسته از کرده هاي بد خويش باشه .....
کسي که اين حال رو داره ، خودش ميفهمه چه بايد بکنه .... خدا هدايتش ميکنه .....
خودش فرموده .....
آنها که با هدف رضاي خدا قدمي برداشته و تلاشي کنند ، ما خود ، راه هاي خود را به آنها نشان خواهيم داد .
به دلش مي افته .....
حسش ميکنه .....
پشيمون ميشه از راهي که اومده .... بر ميگرده ..... راه عوضي رو برعکس طي ميکنه ..... جبران مي کنه ...... جبران ..... بيشتر هم مايه ميذاره ..... تا خودش رو خوب تنبيه کرده باشه .....
از خودش ..... از کرده هاي بدش ...... از جهالتهايي که مرتکب شده ..... از بي توجهي هايي که داشته ، بدش مياد ...... نفرت از بدي سراپاي وجودش رو ميگيره .....
اگه ببينه يکي همون خطارو داره مرتکب ميشه ، عصبي ميشه .....
اين اولين علائم توبه نصوحه ....
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 14:52  توسط زيبا  | 

 اينطور نيست که هر اتفاقي که مي افته ، تاوان باشه .... خيلي از اتفاقات ، ناشي از عوامل ناشناخته يي هستن که بعدا متوجه ميشيم .... يا متوجه نميشيم ....
اما يه چيز قطعيه .... خدا به کسي ظلم نمي کنه .....
پس مي مونه اينکه يه قيامتي بايد باشه که رنجهايي که تو اين دنيا برديم ، جبران ، .... و نتيجه خطاهامون رو ببينيم ....
اگه شما خواسته باشي تو اين دنيا صدام رو مجازات کني که مکافات همه جناياتش رو بکشه ، چکار مي کني ....؟
اصلا مي توني اين کارو بکني ....؟
و يا مثلا کسي که به نيکي خيلي زيادي مي شناسي ، اگه خواسته باشي تو اين دنيا پاداش بدي ، چطور مي توني اين کار رو بکني ....؟
عمر ما کوتاهه ....
عمر کسي که بايد پاداش يا مکافات ببينه کوتاهه .... تحملش هم کم ....
اگه از حد بگذره ، دچار مشکلات جدي ميشه .... و ميميره ..... پس نميشه انجور که بايد و شايد انجام بشه ....
اين دنيا فقط يه کفه ترازوه ..... کفه ديگرش اون دنياس .....
اگه اينجا حسابي بهرمند باشيم ، اونجا کمتر بهره خواهيم برد ..... و بالعکس .....
اين در حالت عاديه ....
يه جنايتکاري مث صدام ، بايد ميليونها سال بسوزه ..... تا تاوان جنايتهايي که کرده رو بپردازه ..... شايدم بيشتر ......
و بالعکس .....تاوان
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 14:36  توسط زيبا  | 

پرنده نقاش
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 9:3  توسط زيبا  | 

گل
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم دی 1384ساعت 9:0  توسط زيبا  | 

تبسم .....

لبخند ..... زيباترين و صميمي ترين حالت انسان .....
جذاب ترين حالت و خواستني ترين چهره يک دوست .....

پيامبر اسلام ، هرگز قهقهه نمي زد .... تبسم بر لبش بود .... يه لبخند نمکي و شيرين .....
هرگز چنان شاد و از خود بيخود نمي شد که به خنده هاي پر سر و صدا رو بياره ......
با يه لبخند ، با همه برخورد مي کرد و به همه جواب ميداد .....
با لبخند به همه سلام مي کرد ..... و پيش از همه سلام مي کرد ....
يه رابطه بسيار دلنشين و قشنگ بين لبخند و سلام ما مسلمونا وجود داره که شايد ديگران ازون محرومن .....
اونم يه عشق خدايي بين همه مؤمنين .....
همه عاشقانه همديگه رو دوست دارن .....
ضمن اينکه حرمت همديگه رو نگه ميدارن ..... و محرم و نامحرمي رو مراعات مي کنن .... اما قلبا همه با هم محرمن ..... خواهر و برادرن ..... صميمين ......
همه يه احساس دارن ...... عاشق يکين ..... يه معشوق .... اما به هم حسودي نمي کنن ..... مثل عاشقاي دنيايي نيستن .....

قشنگه ....نه ....؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 2:55  توسط زيبا  |