باز هم کاربر گرامی بابک لطف فرمودند و کامنتی در جواب من گذاشتند که با انتقال آن به اینجا جواب می دهم ....
زیبا بانو،
با درود بر روان همهیِ آزادگان ایراندوست،
در آغاز مانند همیشه زدهاید به بیابان هایِ ناکجا آباد، چنانکه روش شما همیشه همینگونه بودهاست. چرا که مچتان گیر افتاده است و از اینرو بهپرت و پلا گویی روی آوردهاید.
همانگونه که نوشتم و بارها و بارها گوشزد نمودم، آفریگار نیاز به خانه و کاشانه ندارد که برایش "خانه" بسازند و بهنام او، "خانه"یِ خدا بنامند. و دورِ آن سنگ سیاه بچرخند و آن را بلیسند. نفرین بر دغلبازانی باد که برایِ آفریگار "خانه" می سازند و "شیطان" و "ملکه" و چه میدانم چه و چه ... می پردازند که گویا در درگاه او باشند. اینها آفریدگار را مانند خود درمانده میپندارند که نیاز بهدربار و دربان و پاسبان و ... سرباز و چه چه دارد! شرم بر این نا آدمان باد!
اینها اندیشههایِ خرافی و بیابان گردانه ای بیش نیستند. آفریگار این هستی و سپهر اکران والاتر از ان آنست که مغز کوچک ما آدم هایِ میرا توانایییِ دریافت او را داشته باشد. این دکان را ورچینید و مردم را آسوده بگذارید.
این دغلکاری ها را در گمراه نمودن مردم بس کنید!
دو دیگر اینکه هر باورمندی نور و روشنایی را پاس میدارد چرا که به ما هستی و گرما و بالندگی میدهد. این اندازه نا آگاه هستید که نمیدانید که در کنیسا و کلیسا و مزگت، شماله روشن مینمایند و دست به رویِ خویش می کشند؟ و اسپند دود می نمایند؟ یک دم اندیشه نمودهاید که این رسم و آیینها از کجا سرچشمه گرفته اند؟
در پایان پیشنهاد بهشما میدهم که نیاز ندارد که راه دوری بروید و تنها بروید سر کوچه و خیاباناتان و از هر کسی دلاتان میخواهد بپرسید که این دکانداران دینفروش را کی بر سر کار آورده است. بنچاکهایی که ما داریم بهکنار!
آشنایه دیرینه
بابک
با درود بر روان همهیِ آزادگان ایراندوست،
در آغاز مانند همیشه زدهاید به بیابان هایِ ناکجا آباد، چنانکه روش شما همیشه همینگونه بودهاست. چرا که مچتان گیر افتاده است و از اینرو بهپرت و پلا گویی روی آوردهاید.
همانگونه که نوشتم و بارها و بارها گوشزد نمودم، آفریگار نیاز به خانه و کاشانه ندارد که برایش "خانه" بسازند و بهنام او، "خانه"یِ خدا بنامند. و دورِ آن سنگ سیاه بچرخند و آن را بلیسند. نفرین بر دغلبازانی باد که برایِ آفریگار "خانه" می سازند و "شیطان" و "ملکه" و چه میدانم چه و چه ... می پردازند که گویا در درگاه او باشند. اینها آفریدگار را مانند خود درمانده میپندارند که نیاز بهدربار و دربان و پاسبان و ... سرباز و چه چه دارد! شرم بر این نا آدمان باد!
اینها اندیشههایِ خرافی و بیابان گردانه ای بیش نیستند. آفریگار این هستی و سپهر اکران والاتر از ان آنست که مغز کوچک ما آدم هایِ میرا توانایییِ دریافت او را داشته باشد. این دکان را ورچینید و مردم را آسوده بگذارید.
این دغلکاری ها را در گمراه نمودن مردم بس کنید!
دو دیگر اینکه هر باورمندی نور و روشنایی را پاس میدارد چرا که به ما هستی و گرما و بالندگی میدهد. این اندازه نا آگاه هستید که نمیدانید که در کنیسا و کلیسا و مزگت، شماله روشن مینمایند و دست به رویِ خویش می کشند؟ و اسپند دود می نمایند؟ یک دم اندیشه نمودهاید که این رسم و آیینها از کجا سرچشمه گرفته اند؟
در پایان پیشنهاد بهشما میدهم که نیاز ندارد که راه دوری بروید و تنها بروید سر کوچه و خیاباناتان و از هر کسی دلاتان میخواهد بپرسید که این دکانداران دینفروش را کی بر سر کار آورده است. بنچاکهایی که ما داریم بهکنار!
آشنایه دیرینه
بابک
با این درودتان موافقم و من هم می گویم : درود بر روان پاک آزادگان ایران دوست ....
و می افزایم :
و درود بر روان پاک شهیدان و رزمندگان و جانبازان و آزادگانی که سلامتی ، آبرو ، عزت و هستی خود و عزیزان خود را برای پاسداری از این سرزمین نور و روشنایی در طبق اخلاص گذاشتند تا ما چنین بی دغدغه خیال ، به گفتمان ( و احیانا فحشمان ) بپردازیم و تبادل نظر کنیم ....
خیر آقای محترم ، باز هم نفهمیدید و نگرفتید ....
من که این تهمتهای دروغین شما را قبلا رد کردم ..... و گوشزد نمودم که زندگی مجازی شماها ، جز با چنگ زدن به دروغ و تهمت و فحش دوام نخواهد یافت ....
آیا شما می خواهید به ما بیاموزید که عقاید ما چیست ....؟
شما خیلی هنرمندید ، بروید عقاید خودتان را بدون تظاهر و ریاکاری بازگو کنید ....
نه آنکه آتش پرستی را پاسداشت نور و روشنایی بنامید ....
آیا طبق آموزه های شما ، نور سرد هم قابل پرستیدن است ....؟
آیا به چراغ و مهتابی هم مثل آتش احترام می گذارید ....؟
آیا به بخاری برقی و اتو هم اظهار کوچکی و احترام می کنید .... آنگونه که به آتش احترام می کنید و در برابرش به نماز و نیاز می ایستید ....؟
می بینید چقدر کم دارید ...؟
بنا بر این به جای ناله و نفرین ، بروید عقل خود را شستشو دهید .... وجدان خود را زنده کنید .... به دامان انسانیت باز گردید .....
نه آنکه به دروغ ما را به پرستیدن سنگ و بت متهم نمایید ....
کعبه را که از روی نادانی با آن به دشمنی برخاسته اید ( مانند ابرهه نادان که با فیلهایش به آنجا یورش برد و دچار سرنوشتی شایسته خود گردید ) خانه یی نیست که مانند خانه های دیگر ، ساکنانی داشته باشد .....
کعبه فقط یک نماد است ..... نمادی محترم .... نه به خاطر مصالحش .... بلکه چون خدا فرمان ساختنش را داده تا مردم در آن به راز و نیاز با هستی بخش عالم بپردازند ..... (برای درک درست تر شما : چیزی مثل آتش دان در آتشکده شما آتش پرستان....)
مشکل شما آن است که باور کرده اید که آتش است که به شما هستی بخشیده .....
در حالی که ما معتقدیم که هستی بخش ، برتر و بزرگتر از آن است که به پاسداشت ما نیازی داشته باشد .....
آتش نه تا کنون توانسته موجودی را بیافریند و نه بالندگی را به ما یا هر موجود دیگر ببخشد .....
آیا می توانید ثابت کنید که آتش است که هستی را به جهان داده ....؟
این بشر است که آتش را آفرید ..... با یک اصطکاک ساده .....
این چه خدایی است که مخلوقش او را به وجود آورده ....؟
این چه آفریننده یی است که آفریده اش آن را آفریده ....؟
کمی هم از نور و آتش (خدایتان) الگو بگیرید و عقل خود را دچار هستی و بالندگی سازید بلکه متوجه شوید که آفریده نمی تواند آفریننده خود را بیافریند .....
عمل عوام الناس را دلیلی محکم بر درستی اعتقاد خود می دانید و به آن استناد می کنید که آنها در مسجد و کلیسا و کنیسه و غیره ، شمع روشن می کنند .....
مطمئن باشید آنها به تنها چیزی که هیچ اعتقادی ندارند ، خدا بودن آتش است .....
اگر باور نمی فرمایید ، کافی است کمی به خود زحمت دهید و از هر مسلمان و مسیحی و یهودی یی که شمع روشن می کند جویا شوید .....
دکان داران دین فروش در هر دین و اعتقادی وجود دارند و همچون زالو به فکر مکیدن خون خلق الله هستند ....
چه در میان مسلمانان ، چه مسیحیان ، یا زرتشتیان و مجوسیان و یهودیان و هزاران گرایش آسمانی و زمینی دیگر .....
تاریخ ایران پر است از همدستی مغان و موبدان و پیران و سایر دین فروشان دنیا طلب با زورمندان سلطه جو و مستبد و شاهان ستمگر .....
بگذریم از اینکه در این چند سالی که انقلاب اسلامی ایران ، دست بسیاری از آنها را از همدستی و چپاول ثروت ملت باز داشته .... اما در زمان پهلوی ها هم ارتباطاتی بسیار نزدیک با دربار شاه داشتند و به همین جهت هم بسیار رام و آرام بودند و در برابر آنهمه ستم و آدم کشی و چپاول شاه ، جیک نمی زدند .....
برو این دام بر مرغ دگر نه *************** که عنقا را بلند است آشیانه
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 9:21  توسط زيبا
|

