خودشناسی حیوانی
زمانی که سخن از تمدن می رانید ، توجه داشته باشید اصل نخست تمدن ، اخلاق و تعامل بهتر با دیگران است ....
چیزی که فقط دین توانست در میان مردم نهادینه کند ....
از زمانی که دین در جوامع غربی رو به افول رفت ، اخلاق نیز سیر نزولی پیدا کرد و کمرنگ شد ....
تمدن یعنی هنر معاشرت .... آداب معاشرت .... دانش معاشرت ....
علوم مادی ، ما را به شناخت از خود هم می رسانند ....
اما شناخت از (فقط) بدن خود ....
حتی وقتی سخن از روان شناسی مادی رانده می شود ، باز مشکلات را به شکل روان تنی طرح می کنند ....
این حصار تنگ تن نمی گذارد انسان از انسانیتش چیزی سر در بیاورد ...
او خود را یک حیوان می شناسد ....
حیوانی که برای آسایش و رفاه تن خود بسیار بیش از سایر حیوانها می تواند عمل کند ....
زیرا از فکر و هوش و خلاقیت برتر برخوردار است ....
اما باز هم حیوان است ....
زیرا تفاوتی ماهوی با حیوان برایش نمی شناسند ....
اما دین ، در این پیله حقیر تن رخنه یی ایجاد می کند که انسان با دیدن بیرون پیله ،
تشویق شود که جهانی دیگر و بسیار بزرگتر را تجربه کند و بشناسد و بهره بیشتر ببرد ....
او را با اخلاق آشنا می کند تا با هر کس دیگر و هر موجود و
او را با اخلاق آشنا می کند تا با هر کس دیگر و هر موجود و
پدیده و هر چیز دیگر تعاملی سازنده و پویاتر داشته باشد ....
او را با جهانهایی ناشناخته و رمز آلود و شیرین آشنا می سازد ....
او را با جهانهایی ناشناخته و رمز آلود و شیرین آشنا می سازد ....
به او می فهماند که مقایسه یی درست تر و شناختی عاقلانه تر باید ...
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 3:44  توسط زيبا
|

